نظرسنجی سایت
آمار بازدید سایت
پیوند ها
فرمت : WORD تعداد صفحه :20
تقديم به دوستاني كه كليد قلبم در صندوقچه رازهايشان پنهان است.
|
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد |
فريبنده زاد و فريبا بميرد |
|
|
شب مرگ، تنها نشيند به موجي |
رود در گوشه اي دور و تنها بميرد |
|
|
در آن گوشهچندان غزل خواند آن شب |
كه خود در ميان غزلها بميرد |
|
|
گروهي بر آنند كه اين مرغ شيدا |
كجا عاشقي كرد آنجا بميرد |
|
|
شب مرگ از بيم آنجا شتابد |
كه از مرگ غافل شود تا بميرد |
|
|
من اين نكته گيرم كه باور نكردم |
نديدم كه قويي به صحرا بميرد |
|
|
چو روزي ز آغوش دريا برآمد |
شبي هم در آغوش دريا بميرد |
|
|
تو درياي من بودي آغوش وا كن |
كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد |
دكتر مهدي حميدي
آفرينش آدم و حوا و روايتي از هابيل و قابيل
خداوند انسان را نيز مانند موجودات ديگر بصورت جفت آفريد تا براي هم موجب آرامش باشند. آدم تنهاي تنها در بهشت بسر مي برد و از نوع خود هيچكس را هم صحبتي نداشت تا با وي مانوس باشد، روحش سكون و آرامش نداشت، خداوند همدم و مونسي به نام حوا در كنارش آفريد. روزي آدم بدنبال يك خواب طولاني همينكه سر از خواب برداشت چشمش به زني افتاد كه بالاي سرش نشسته است، پرسيد تو كيستي؟ حوا پاسخ داد من همسر تو هستم، آفريده شدم تا مونس تو باشم. خداوند فرمود اي آدم خودت و همسرت در اين باغ زيبا مسكن گزينيد ولي به آن درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد. آدم و حوا وسوسه شدند و به آن درخت ميوه نزديك شدند و از بهشت به روي زمين اخراج شدند. خداوند در وجود انسان ميل جنسي را به او هديه كرد، كه براي بشر شامل دو هدف اصلي است هدف اول ارتباط با علم الحياة (بيولوژي) دارد و بقصد توليد نسل ميباشد و ديگري فرعي و براي رفع حوائج شهواني بوده و با حصول لذائذ انجام ميگيرد. كه ازدواج بخاطر هدفهاي فوق صورت ميگيرد بشرطي كه در مسير درست و حلال باشد. زماني كه آدم و حوا از ميوه ممنوعه خوردند و از بهشت رانده شدند در زمين سكونت كردند و خداوند توبه آنها را پذيرفت و اجازة زندگي روي زمين را به آنان داد، آنها صاحب فرزنداني شدند هم دختر و هم پسر، دو تن از پسران آدم خواهان يكي از خواهرانشان شدند يعني زماني كه هابيل و قابيل به سن ازدواج رسيدند. لذا خداوند به حضرت آدم امر كرد كه هابيل و قابيل بايد هدايايي را بياورند و هديه اي كه قبول واقع شود صاحب آن هديه «شوهر» خواهرش خواهد بود. هابيل دامداري مي نمود و قابيل كشاورزي، هابيل يكي از بهترين بره هاي خود را جدا كرده و قابيل چند خوشه خشكيده گندم را انتخاب و روز امتحان هر دو بالاي يك بلندي ميروند، بادي وزيدن گرفته و بره را از دست هابيل مي برد يعني هديه هابيل مورد قبول واقع شده و دختر براي اوست. قابيل از فرط عصبانيت با سنگي بر سر برادر خود زده و او را مي كشد چون كمي از او بزرگتر بود قدرت بيشتري داشت، حالا او نمي دانست با جنازة برادر چه بايد بكند. خداوند دو كلاغ را در حال نزاع فرستاد، يكي از آنها ديگري را كشت و زير خاك دفن كرد، قابيل نيز همين كار را با جنازة برادرش كرد و او را دفن كرد، پنهاني به نزد خانواده رفته دست خواهرش را مي گيرد و از آنجا فرار مي كند و در جاي ديگري از زمين صاحب كودكان و نسلي ديگر از انسانها مي شوند.
زن در جاهليت عربستان:
يكي از وحشتناكترين رسوم و عادتهاي شوم دوران جاهليت دختركشي بود، آن هم در زشتترين صورت يعني زنده بگور كردن يا گردن زدن و يا از بالاي بلندي به پائين پرت كردن فرزندان دختر. آنان دختران را در رديف حيوانات قرار مي دادند، بي عفتي و بي ناموسي در حدي بود كه به طور آزاد و رسمي بينشان نكاح چند تايي صورت مي گرفت، يعني مردان با قدرت مالي خود هر چند زن كه
مي خواستند اختيار مي كردند و زنان نيز در اختيار هر فردي قرار مي گرفتند، زناني هم بودند كه بر سر در خانه هاي خود پرچمي يا علامت و نشانه اي به اين عنوان نصب مي كردند، و اگر فرزندي مي آوردند مدعيان را همراه قيافه شناسان جمع مي كردند، قيافه شناسان كودك را شبيه هر كدام از مردان
مي دانستند او را به عنوان پدر كودك معرفي مي كردند. در چنين شرايطي پيامبر پا به عرصه وجود گذاشت و با خواست خداوند توسط عبدالله نوري پاك به رحم آمنه منتقل شد تا پيامبر به دنيا آمد.
ازدواج پيامبر (ص) و خديجه (س):
خديجه از خاندان قريش، بانوئي بسيار پاكدامن و ارجمند بود، او دو شوهر كرد، هر دو از دنيا رفتند، و اموال بسياري از آنها از طريق ارث به او رسيد، ثروت او از حد و مرز مي گذشت. همواره كاروانهاي بازرگاني او در شام و يمن و طائف، در حركت بودند، عموي خديجه از دانشمندان و كشيشان مسيحي بود و همه كتابهاي آسماني را خوانده بود، او نشانه هاي پيامبري را در وجود پيامبر اسلام ديده بود، خديجه توسط او به مقام پيامبر آگاه شده بود، و خود او نيز روش پاك و امانت داري و صداقت او را مشاهده كرده بود، از اين رو مجذوب و شيفته بي قرار پيامبر (ص) شد و تصميم گرفت با پيامبر ازدواج كند، در اين وقت پيامبر (25) سال داشت ولي از سن خديجه (40) سال مي گذشت. پيامبر با وساطت عمويش ابوطالب پدر علي (ع) وسايل ازدواج با خديجه را فراهم كرد، خديجه بسيار فداكار و مهربان بود و همه ثروتش را در اختيار پيامبر گذاشت تا در راه هدفي بزرگ به مصرف برسد. پيامبر سال فوت خديجه را «سال غم» ناميد پيامبر مي فرمود: خديجه وقتي به من پيوست كه همه از من دور مي شدند، او در راه اسلام، هرگز مرا تنها نگذاشت، همواره از من حمايت كرد، خدا او را رحمت كند كه بانوي پر بركتي بود. حضرت فاطمه (س) حاصل چنين ازدواجي بود.